أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
71
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
سياه است . در كنار اين صخرهها ، دار الازلام بوده و آنجا ابتداى محل گسترش و پهن شدن سيل در پايين مكه است . بسا تا اينجا بتوانيم محلات اصلى مكهء دوران جاهليت را معين كنيم . در انتهاى اين بحث نبايد مناطق اطراف را كه مكىها در وقت گرماى تابستان ، عصرها به آنجا پناه مىبردند ، فراموش كنيم . اين عادتى است كه نشانههاى آن را حتى امروزه ميان اهل تفريح از مردمان مكه در رفتن به آن نواحى مشاهده مىكنيم . بسا اين يك عادت هزار و پانصدساله است كه آنان از پدرانشان به ارث بردهاند . يكى از مشهورترين تفرّجگاههاى مكه در جاهليت « 1 » جايى است كه آن را ليط مىنامند . به باور برخى از مورّخان ، « 2 » محل آن در پايين مكه نزديك بركهء ماجل كه امروزه محل تفريح ماست ، بوده است . استاد رشدى صالح ملحس در پاورقى خود بر تاريخ ازرقى مىگويد : « ترجيحاً محل آن پشت پادگان نظامى ، در نزديكى جرول عُقبى بوده است . » من هر دو نظر را دور از آبادى نمىبينم ؛ زيرا وادىِ پس از بركهء ماجل به جادهاى متصل است كه به پشت همين پادگان مىرسد . بنابراين چرا ليط حدّ فاصل ميان جرول عقبى تا اطراف مسفله نباشد ؟ در ليط ، اقحوانههايى « 3 » بود كه مردم مكه در شب و در حالى كه لباسهاى قرمز و خوشبو پوشيده بودند ، اطراف آنها مىنشستند . حارث بن خالد در اين باره چنين سروده است :
--> ( 1 ) . برخى كلمهء « جاهليت » را برابر « علم » مىدانند ، و برخى ديگر آن را به معناى اخلاق سفيه و ارزشهاى منفى تلقىمىكنند . بنگريد : فجر الإسلام ، 69 جاهليت وصف مكه نيست ، بلكه وصف ساكنان آن در يك مقطع تاريخى است كه از خداوند دور مىبودند . ( 2 ) . اخبار مكه ازرقى ، ج 2 ، ص 225 ( 3 ) . در زمان ما به اقحوانه ، دوار الشمس مىگويند . سنجارى در وصف اقحوانه نوشته است : جايى در بلاط مكه كه هر كسى از مكه بيرون مىرفت روى آن مىنشست و با ديگران به گفتگو مىپرداخت و تا شب در آنجا مىماند در حالى كه لباسهاى پاك معطر بر تن داشت و به همين جهت ، به اين قبيل مجالس آنان اقحوانه گفته مىشد . بنگريد : منائح الكرم ، ج 2 ، ص 49 - 50 . « ج »